آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 16 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

سفر

  یکشنبه 23/11/90 خاله حسنا رو راهی یک سفر طولانی کردیم . دوشنبه شب خاله حسنا ساعت 20: 9 به طرف استرالیا رفت .دیشب هم به سلامتی رسیده ،‌اما هنوز چمدونش گم شده نازدونه با وجود وابستگی خیلی شدید به خاله حسنا موقع خدا حافظی خیلی راحت تر و با گریه کم تری با خاله حسنا بای بای کرد ( از بس تو فرودگاه آدم های جور واجور می دید فکرش جاهای دیگه بود) راستی خانمی اولین شکلات عمرش رو در بدرقه خاله حسنا جون نوش جون کرد   ما هم برا خاله حسنا آرزوی  موفقیت و پیروزی و سلامت داریم . خاله حسنا جون خیلی دوست دارم . منتظرتیم ...
26 بهمن 1390

آیلا کوچولوی 16 ماهه

خانو خانوما نازدونه مامان و بابا امروز ١٨/١١/٩٠ یک مرحله دیگه از زندگیش رو   پشت سر می گذاره و وارد        ماه تولدش می شه . حالا دیگه حسابی برا خودت خانومی شدی البته حسابی شیطون و  بلا مثلا  با دستمال کاغذی دور دهنت ويا بینیتو پاک می کنی ، سعی می کنی جوراب شلواری يا شلوارتو و ‌کاپشنتو بپوشی ،‌اما تو در آوردن لباسات خیلی مهارت بیشتری داری چنان سریع زيب کتت رو پايين می کشی و از تنت در میاری . عاشق کتابی اما گاهی اوقات چنان جرشون می دی، ای داد بیداد . وقتی مداد دستت می دم علاوه بر خط خطی کردن کاغذ،  تازگی ها ياد گرفتی رو سرامیکهای آشپزخونه ه...
18 بهمن 1390

جشن تولد ائلمان

ناز مامان پنج شنبه 6 بهمن به جشن تولد ائلمان جون دعوت بود. حسابی هم به خانمی خوش گذشت . ( به دلیل حرکت بچه ها عکسها کمی کیفیت پایین دارن)   عمو علی ( که به زودی صاحب یک پسمل ناناسی خواهد شد) که حسابی آیلایی رو لوس می کنه عمو محمد که آیلا به ایشون عم مد می گه از راست آیلا - ائلمان- آیناز- عرشیا ( متاسفانه همشون چنان محو تماشای کامیون شدن که اصلا به دوربین نیم نگاهی هم نینداختن ) چه نگاهی با اون کلاهش گردنبندشو  چه مدلی هم انداخته و این هم آیلای خسته از نانای آخه دیگه ساعت 30/1 شب هست . (دختر خوب مگه نی نی کوچولوها تا این موقع بیدار می مونن؟) ...
13 بهمن 1390

سقوط آزاد

سه شنبه 4/11/90 ظهر خانمی بعد یک خواب طولانی وقتی بیدار می شه و بابایی رو می بینه که بدون بغل کردن و پایین آوردن خانمی از تختش برای شستن دستهاش می ره، نازدونه خودش دست به کار می شه و می گه من چی کم دارم که خودم نتونم از تختم بیام پایین و در عرض کم تر 2 دقیقه بعد از رفتن بابایی نمی دونم چطور از نرده محافظ تختش بالا می ره و به طرف زمین سقوط آزاد انجام می ده . جل الخالق بعد هم که نتیجه معلومه   وقتی هم که می پرسیم آیلا چطور افتادی این شکلی نشون می ده ...
6 بهمن 1390
1